تبليغاتX
سحر طلا

سحر طلا

نوشته های اجتماعی

 

 هر روزه صفحه حوادث روزنامه ها و رسانه ملي منعكس كننده اخبار مختلف بزهكاري، قتل و ... مي باشد.‌

آنچه در چند سال اخير در اين اخبار بسيار به چشم مي خورد قتل ها و رفتارهاي غير اخلاقي با كودكان است ‌كه در بيشتر موارد آنها قرباني خشم والدين و يا مشكلات رواني ديگر افراد مي شوند.‌در بررسي اين عوامل به اين نتيجه مي رسيم كه كنترل نكردن خشم و آزارهاي رواني باعث مي شود ‌تا پديده هاي بزه به‌وجود بيايد. از اين رو با دكتر ناصر قاسم زاده كارشناس ارشد مشاوره و استاد دانشگاه ‌مصاحبه اي در اين خصوص شده است كه مي خوانيم:‌

‌‌ چه مواردي از نظر شما آسيب و تهديد عليه كودكان است؟‌

نخستين آسيبي كه مي تواند كودك را به مخاطره بيندازد، نداشتن يك خانواده سالم و دلسوز است، تا جايي كه ‌حتي سازمان جهاني بهداشت داشتن والدين علاقمند و دلسوز را در جهت پرورش و پويايي نيازهاي جسمي و ‌رواني كودك بسيار تاثيرگذار مي داند و خانواده اي كه نتواند از اين طريق به درخواست كودك خود پاسخ ‌دهد بسيار تهديدزاست. نبود والدين دلسوز و آگاه مي تواند زمينه ساز براي وقوع جرايم و خشونت‌هايي باشد كه ‌آينده كودك را به مخاطره مي اندازند.‌در گذشته تنبيه بدني در خانواده هاي ايراني بسيار رواج داشت اما امروزه اين نوع تنبيه جاي خود را به ‌تنبيه رواني داده است كه اين مسئله نيز بسيار مخرب است.‌از طرف ديگر برخي خانواده ها با پيشرفت فرهنگ و تمدن به غلط به تربيت فرزند سالاري روي آورده اند ‌كه باعث مشكلات بحراني براي كودكان مي شود. زيرا نبود والدين مقتدر و راهنمايي كننده مناسب باعث جايگزيني فرهنگ فرزند سالا‌ري مي شود كه كودك در دوران زندگي خود در زمان بروز مشكلات از داشتن الگوي ‌مناسب محروم مي شود.‌

آسيب هايي كه به كودكان وارد مي شود ريشه در بعضي معضلات مانند اعتياد ، طلاق و ... دارد شما سهم ‌اين آسيب‌ها را چگونه مي بينيد؟

به طور كلي تحقيقات نشان داده است كه نبود والدين چه از لحاظ فيزيكي و چه از نظر روحي و رواني در تربيت ‌كودكان بسيار تاثير گذار است. از اين رو قطعا فرزنداني كه در خانواده هاي طلاق بزرگ مي شوند به دليل ‌نبود حضور فيزيكي والد و آنهايي كه والدين معتاد دارند از لحاظ رواني دچار مخاطره مي شوند.‌فرزندان به ابراز مهر و محبت اوليه در خانواده نياز دارند و همچنين بر مبناي جنسيت‌شان به والد هم جنس ‌خود بسيار نيازمندند و زماني كه به دليل پديده طلاق از وجود آن محروم شوند حتي اگر جايگزين ديگري ‌مانند عمه ، عمو ،دايي و...باشد نمي تواند آن شرايط اصلي را مهيا كند. همچنين حضور والدين معتاد كه به دليل ‌وابستگي به مواد مخدر هيچ اختياري از خود ندارند و در بسياري از مواقع با افراد خانواده درگير هستند زمينه ‌به وجود آمدن اختلالات عاطفي ، رواني كودك و وارد شدن به گروه هاي آسيب پذير را فراهم مي كند در ‌نتيجه بايد جامعه به دنبال پرورش والدين سالم باشد تا سلامت رفتاري و جسماني آنها، تضمين سلامت ‌فرداي فرزندانشان شود.‌

زماني‌كه زندگي خلافكاران مورد بررسي قرار مي گيرد، بيشتر آنها در كودكي مورد خشونت هاي جسمي و ‌جنسي قرار گرفته اند اين فرآيند را چگونه تحليل مي كنيد؟

قطعا كودكاني كه مورد آزار و اذيت جسمي و جنسي قرار بگيرند اولين اشاعه دهنده اين خشونت ها در فرداي ‌خود هستند. اين كودكان در صورتي كه در زمان لازم تحت درمان قرار نگيرند در بزرگسالي مشكلاتي را در ‌خانواده و جامعه خود رواج مي دهند و بروز انحرافات اخلاقي و خشونت‌هاي بحراني در آنها زياد است. از ‌طرفي به دليل اينكه اكثر كودكان زماني‌كه مورد خشونت به خصوص از نوع جنسي قرار مي گيرند قادر به ‌بازگو كردن آن نيستند امكان ريشه يابي و درمان آن بسيار كم است و همچنين در فرهنگ ما اكثر تنبيه هاي ‌بدني و رواني كودك نوعي تربيت به حساب مي آيد و كنترل و دخالت در آن با مشكلات زيادي رو به رو ‌است.‌بنابر اين والدين و مربياني كه با كودكان در ارتباط هستند بايد در اين موارد با حساسيت بسيار بالا برخورد ‌كنند و شرايط را به گونه اي مهيا كنند تا كودكان به دليل ناتواني در بيان مشكلاتشان براي مقابله با آن ناتوان نباشند.‌

شما نقش اورژ انس اجتماعي در كاهش خشونت و تهديد عليه كودكان را چگونه مي بينيد؟

اورژانس اجتماعي طرح بسيار خوب و جالبي است اما به شرطي كه درمورد اين طرح به حدي اطلاع رساني‌شود كه مختص قشر خاصي از جامعه نباشد و درك استفاده و پذيرش از اين خدمات درتمامي افراد به خصوص ‌قشرضعيف به وجود بيايد. در حال حاضر اورژانس اجتماعي يك پديده ‌شيك و مدرن است كه افراد تحصيلكرده بيشتر با آن آشنايي دارند و ما بايد آماري از بهزيستي داشته باشيم ‌كه چه ميزان خانواده هاي قشر ضعيف و متوسط از اين خدمات استفاده كرده و با آن آشنايي دارند و آن زمان ‌است كه مي توان در مورد عملكرد نقش اورژانس اجتماعي نظر قطعي داد. ‌

بسياري از تهديدات عليه كودكان پس از طلاق والدين و ازدواج مجدد توسط ناپدري و نامادري و با همدستي ‌والد اصلي اتفاق مي افتد . شما در اين زمينه چه تحليلي داريد؟

زماني‌كه پديده طلاق در خانواده اتفاق مي افتد بدون شك به دليل فرهنگ كشورمان اولين كسي كه آسيب مي ‌بيند زن خانواده است كه در بسياري از مواقع براي رهايي از معضلات و مشكلات به ازدواج مجدد روي ‌مي آورد بدون اينكه بحران روحي و رواني ازدواج قبلي را پشت سر گذاشته باشد و نسبت به زندگي بعدي ‌شناخت كافي و منطقي پيدا كرده باشد. اصولا در زمان مشاوره، زمان ازدواج مجدد 3 تا 5 سال ارائه مي شود، ‌اما متاسفانه به دليل تحت فشار قرار گرفتن بانوان، اين اتفاق در زمان مناسب اتفاق نمي افتد. همچنين در زمان ‌ازدواج مجدد افراد بيشتر به شرايط پيش آمده براي خود فكر مي كنندو حضور كودكان و پذيرش آنها توسط ‌طرف مقابل ناديده گرفته مي شود كه اين خود باعث بروز مشكلات جدي است به طور مثال در موازين شرعي ‌مردي كه فرزند پسر دارد با خانمي كه دختر دارد نمي توانند با يكديگر ازدواج كنند زيرا فرزندانشان به هم ‌محرم نمي شوند اما آنها به دليل حل مشكل خود بي توجه به اين قضيه ازدواج مي كنند.‌از طرفي بي توجهي به فرزندان و يا ناديده گرفتن آنها توسط ناپدري و نامادري زمينه ساز بروز خشونت‌هاي ‌جسمي و رواني مي شود كه غالبا مادران از جلوگيري آن عاجز و پدران بي توجه هستند و ما هر روز شاهد ‌انتشار اخبار دردناكي در اين زمينه هستيم.‌

چند درصد از كودكاني كه توسط بهزيستي و يا سازمان هاي متولي ايمن مي شوند پس از بازگشت، مجدد دچار ‌حادثه مي شوند و براي آنها چه بايد كرد؟‌

وجود سازماني مانند بهزيستي در جلوگيري و كاهش جرايم عليه كودكان بسيار حائز اهميت و انكار ناپذير ‌است اما در همين مجموعه بايد چند مسئله مورد توجه قرار گيرد؛ اينكه كودكاني كه به اين مكان آورده ‌مي شوند بايد سرنوشتشان پس از خروج نيز پيگيري شود و اين قضيه امكان پذير نيست جز با حضور ‌مددكاران علاقمند و دلسوز ، يعني افرادي كه به اين قضيه به چشم شغل نگاه نكنند و عاشقانه در اين حيطه قدم ‌بگذارند. از طرفي دولت و سازمان هاي متولي بايد امنيت شغلي ، رواني ، اقتصادي و رفاهي اين افراد را به ‌نحو مطلوب تامين كند تا آنها با فراغت خاطر بتوانند كار خود را دنبال كنند. از طرفي بازنگري در نحوه ‌مراقبت و آموزش انجام شده بسيار حائز اهميت است زيرا اين كودكان زماني كه از خانواده و يا محيط هاي پرخطر ‌بيرون آورده مي شوند بايد به محيطي وارد شوند كه مورد درمان قرار گيرند و نه اينكه در محيطي باشند كه ‌با انواع بزهكاري، بيشتر آشنا شده و قبح كار برايشان از بين برود.‌

در چند سال اخير شاهد به قتل رسيدن كودكان به طرق مختلف هستيم به ويژه توسط والدين، نظر شما در اين ‌خصوص چيست؟

ما در فضايي زندگي مي كنيم كه جامعه در حال تغيير است. اين تغييرات باعث به وجود آمدن فقر اقتصادي و ‌فرهنگي مي شود كه اين خود عامل به وجود آمدن رفتارهاي پرخطر و بزه در افراد است. پدري كه توان ‌حمايت اقتصادي در خانواده را ندارد با مشكل بيكاري رو به روست و از لحاظ فرهنگي در شرايط مطلوب ‌به سر نمي برد، مستعد براي بروز رفتارهاي خشونت آميز به خصوص در برابر خانواده است. همچنين ما در ‌جامعه خويش آموزشي براي جلوگيري از بروز خشم نداريم و اكثر افراد با اين مقوله بيگانه هستند و متاسفانه ‌بيشتر اتفاقات به خصوص قتل ها به علت عدم كنترل خشم اتفاق مي افتد. بنابر اين سازمان هاي متولي، وظيفه ‌آموزش صحيح در اين زمينه را دارند كه خود عامل بسيار مهمي در بهداشت رواني افراد است.‌

آيا قوانين كشور در خصوص كودك آزاري و فرزند كشي صحيح است و بايد مورد بازبيني قرار گيرند؟

خوشبختانه در دهه اخير در اين خصوص تغييرات بسيار خوبي در قوانين قوه قضائيه انجام شده است تا جايي ‌كه حتي در برخي موارد مراجع تقليد نيز ورود پيدا كرده اند. اما هنوز بايد در اين حوزه كار انجام شود تا ‌افراد با حقوق خود آشنا شوند، حقوق كودكان كه هنوز در مرحله رشد هستند و به سن ‌قضاوت و بينش كامل نرسيده اند نبايد ناديده گرفته شود و وظيفه ما اين است كه به عنوان ديده ‌بان‌هاي حافظ منافع كودك عمل كنيم و بايد هرجا كه حقوقي در حال ضايع شدن است حساسيت دستگاه هاي قضايي ‌را تحريك كرده تا پاسخگو باشند.

راهكار براي كم شدن خشونت عليه كودكان چيست ؟‌

به وجود آوردن زمينه مناسب جهت ازدواج هاي سالم از مهم ترين كارهايي است كه در اين زمينه مي تواند ‌انجام شود . همچنين بالا بردن سطح آگاهي و بهداشت رواني خانواده ها، در دسترس قرار دادن اين ‌خدمات از طريق بيمه از راهكارهاي مناسب براي پيشگيري ‌از خشونت است. ‌+‌ ‌سحر حسين طلا‌

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 14:55  توسط سحر طلا  | 

در بسیاری از مواقع فکر می کنم انسان چیست؟اشرف مخلوقات یا جانوری ناطق و دو پا؟

امیدوارم از واژه جانور ناراحت نشوید اما اتفاقات و بر خودهایی که در طول روز از افراد کنار  خود میبینم باعث می شود به اشرف مخلوقات شک کنم.

از همه بدتر به اینکه در یک جامعه سالم و با افراد مسلمان همزیستی دارم  بیشتر شک کنم .

مسلمانانی که  کافران را جا گذاشته و آتش جهنم را افسانه میپندارند.

آیا  باید از زبانمان برای آزار همنوعمان استفاده کنیم؟آیا گوشهای ما ارزش دیگری جز  شنیدن غیبت ندارند؟

بیایید خدا را باور کنیم و بدانیم هر آنچه به ما داده است در جهت استفاده صحیح و کمک برای آرامش است نه برای آزار و اذیت دیگران.

دلم می خواهد انقدر فریاد بکشم و به آنکس که آن بالاست بگویم خدایی که ستارالعیوبی بندگانت سازننده عیوبند.

خدایی که راز داری بندگانت در زمین نامحرم ترینند.

خدایی که رحیمی بندگانت بی گذشت ترینند.

و خدایی که تنها  در اینجا تو را دارم می دانم که بزرگی تو پناهی و تنها کسی هستی  که ذات بندگانت را می شناسی .

و از آنجا که نمی توانم حق خود را از تیر زهر آلود زبان و چشم همنوعان خود بگیرم آنها را به تو واگذار می کنم و در این جنگل تنهایی خود را به تو می سپارم که می دانم با تو بودن همیشه سر بلندی است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:47  توسط سحر طلا  | 

در سال ۱۸۱۲، جیمز بری  (James Barry) (متولد ۱۷۹۵)، مردی جوان و ریز اندام، مدرک پزشکی خود را از دانشگاه ادینبورگ (Edinburgh) در بریتانیای کبیر گرفت. پس از اخذ مدرک پزشکی در سال ۱۸۱۲ به لندن بازگشت تا در بیمارستان گای اند سنت توماس (Guy and St Thomas) تحصیلات خود را ارتقا داده و در زمینه جراحی تجربیاتی را کسب کند. پس از گذران دوره‏ای کوتاه، این پزشک جوان و نامی به استخدام ارتش در آمده و در سرزمین‌هایی دوردست (از جمله آفریقا و کانادا و هند) به ارتقاء سطح کیفی بیمارستانها و سلامت مردم و بخصوص افراد ارتش پرداخت.
 
 
مورد عجیب چه بود؟
جیمز بری، این جراح سرشناس در سال ۱۸۶۵ از دنیا رفت. وقتی مامور به اصطلاح ما مرده‏شور خواست او را برای قراردادن در تابوت آماده نماید، با چیز عجیبی روبرو شد؛ جیمز بری یک زن بود.
هیچ‏کس به اندازۀ همکلاسی‏ها و دوستان جیمز حیرت زده نشده بود. پسری که سالها با وی دوست بوده و با او رفت و آمد داشتند، ناگهان زن از آب در آمده است. بعضی افراد جیمز بری را به دلیل داشتن جثه‏ای کوچک و صورتی ریزنقش، حتی مناسب برای دانشگاه نمی‏دانستند تا جاییکه مسئول گزینش دانشگاه باور نمی‏کرد که سن و سال جیمز به حد دریافت مدرک پزشکی کفاف می‏دهد.
 
او که بود؟
آقای جیمز بری که نام اصلی وی (خانم) «مارگارت آن بالکلی» است در ایرلند به دنیا آمد. لباس‌هایی که در سنین کودکی تن او می‏شد اکثرا پسرانه بود و همین روال ادامه یافت تا اینکه تشخیص پسر یا دختر بودن او سخت شده بود. برادر جیمز بری، استاد نقاشی در رویال آکادمی لندن بود اما هیچ کس او را با برادرش اشتباه نگرفت. او علاقۀ شدیدی به تحصیل در رشتۀ پزشکی داشت اما شرایط آن زمان آنطور بود که خانم‌ها نمی‏توانستند در این رشته تحصیل کنند. در نتیجه مارگارت بری تصمیم گرفت خود را به جای پسرها جا زده و مسیر زندگی خود را آنطور که دلش می‏خواست تغییر دهد. او اسم برادرش را بر روی خود گذاشت و به دانشگاه رفت و تبدیل به اولین پزشک زن در تاریخ شد. او با توجه به علاقۀ شدیدی که به کار و تحصیلات خود داشت، هر کجا که می‏رفت در ارتقاء سیستم بهداشت آنجا تلاش می‏نمود و موفقیت‌هایی را در این زمینه کسب نمود. همچنین با توجه به اینکه در زمان جیمز از بیهوشی و بی‏حسی برای اعمال جراحی بهره‏ای چندان نمی‏بردند، وی به سریع و فرز بودن در انجام اعمال جراحی مشهور بوده است.

مارگارت، برای اطرافیانش دوست خوش مشربی نبود. وی کمی تندخو و حاضرجواب بود. همچنین هر وقت شخصی به صدای ظریف او و یا ظاهرش ایراد می‏گرفت، بعید بود که دعوایی تن به تن رخ ندهد. وی چندین بار به دلیل سرپیچی از فرماندهان خود مواخذه شد اما معمولا با مدارا با وی رفتار می‏شد.

خوب است بدانید در همین زمینه فیلمی به نام بهشت و زمین - (۲۰۰۸)Heaven and Earth به کارگردانی مارلین گوریس ساخته شده که برداشتی است از زندگی جیمز بری؛ همچنین مجموعه‏ای مستند با نام A Skirt Through History که بوسیلۀ بی‏بی‏سی منتشر شده، خلاصه‏ای از زندگی جیمز بری را به تصویر کشیده و نیز رمانی با نام جیمز میراندا بری (James Miranda Barry) نوشتۀ پاتریشیا دانکر نیز به زندگی جیمز پرداخته است.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 18:21  توسط سحر طلا  | 

بسیاری از مردم دوست دارند برای حیوانی که در خانه دارند لباس بخرند. آنها حیوانات گوناگونی را برای نگهداری انتخاب می‌کنند.اما فکر می‌کنید چند نفر حاضر به زندگی با یک مورچه خوار می‌شوند؟
حداقل زنی به نام آنجلا گودوین این کار را انجام داده است. او برای دوست پوزه درازش که پوا نام دارد، یک قفسه لباس تهیه کرده است.
 
 
پوا اکنون در ماشین لباس شوئی می‌خوابد ولی قبلا  روی تخت می‌خوابید. آنجلا پلوورهای کوچکی در ابتدا به تن مورچه خوارش کرد و به نظر می‌آمد که پوا از لباس بدش نمی‌آید. به نظر او مورچه خوارها خیلی زود خودشان را تطبیق می دهند.
 
 
خانم گودوین این مورچه خوار را سه سال پیش از گیانا واقع در آمریکای جنوبی آورد.  آنجلا قبلا یک مورچه خوار دیگر به نام استو داشت و تحقیقات زیادی در زمینه رژیم غذایی این حیوان شامل گوشت گاو و اسفناج بدون مورچه کرده است. او معتقد است مورچه خوارها دوست داشتنی و با هوش هستند اما زندگی با آنها آنچنان خوشایند هم نیست. ادرار آنها بوی ناخوشایندی مانند راسو دارد و هنگام ترس از خود بوی بسیار بدی پخش می‌کنند.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 18:15  توسط سحر طلا  | 

 

در جامعه کنونی زندگی شهر نشینی برای افراد از ملاکهای بسیار مهم و حایز اهمیت زندگیشان حساب می شود.که این خواسته در بسط گسترش جامعه تاثیر گذار است.اما همانگونه که فضای جامعه وسعت

 می یابد مشکلات آن به صورت صعودی افزایش پیدا می کند.

 این مشکلات هر کدام به نحوی می تواند در روز گریبانگیر همه ما باشد.

از عمده مشکلات شهری امروزه می توان به مهاجرت روستاییان و زاغه نشینان اشاره کرد.

افرادی که به دنبال درآمد بهتر، تجربه کار متفاوت با کشاورزی و دامداری ، زندگی مدرن تر و ادامه تحصیل به شهر می آیند  کم کم ریشه زندگی را در آنجا محکم می کنند. درابتدا آنها به صورت فردی و تنها با هدف چند سال ماندن در شهر و برگشت به زادگاهشان راهی می شوند. اما بعد ازمدتی هدف اصلی فراموش شده و یا درشهر تشکیل خانواده می دهند و یا افراد خانواده به آنها ملحق می شوند که این موضوع باعث هجوم فرهنگ های مختلف به بافت شهری و اسیب پذیری بسیار در جامعه می شود.

ازطرفی به دلیل کثرت افراد جامعه و فتح الباب ساخت و ساز برج های عظیم و الطویل و فرهنگ آپارتمان نشینی خانه های باصفا و سنتی دیروز جای خود را به قوطی کبریت های امروز می دهد. در زمانهای پیش ازاین به دلیل فرهنگ حاکم بر جامعه که حضور زنان در بیرون از خانه کمرنگ بود و اکثر کودکان می توانستند از حیاط های سرسبز منازل برای بازی استفاده کنند. تردد در معابر و خیابان ها کم بود و کودکان در زیر چتر خانواده رشد می کردند درصورتیکه امروزه به دلیل نامین معاش توسط زنان و حضور فعالانه آنها در جامعه و ازطرفی کمبود فضای محیطی و نبودن والدین در منازل ، کودکان از بچگی حضور فعالانه ای در اجتماع دارند.و اصولا مهدکودک ، خانه اقوام  منزل اصلی آنها حساب می شود تا جایی که گاهی پدر و مادر خود را غریبه می پندارند. همچنین کوچه و پارک ها مکان مناسب برای بازی آنها است. این فرآیند و کمرنگ شدن نقش والدین در تربیت کودک سبب می شود تا همسالانشان برای آنها بهترین راهنما باشند.

این ضعف  در سنین نوجوانی و جوانی باعث می شود تا کنترل آنها کمابیش از دست والدین خارج شده و نتوانند به صورت مطلوب با یکدیگر ارتباط داشته باشند و در این زمان است که خانواده نمی تواند نقش خویش را ایفا کند و واژه فرزند سالاری در جامعه رواج می یابد.

ازطرفی زمینه انحرافات اخلاقی ، اعتیاد ، قتل و تبهکاری در نوجوانان به دلیل حس کنجکاوی ، فقر مالی ، کمبود عاطفی و تکرار عادتهای ناپسند ناخواسته گسترش میابد.

حال باید به این بیاندیشیم که چگونه می توانیم در ابتدا خویش ، در مرحله بعد خانواده و در مرحله آخر جامعه خود را از این معضل نجات داده و یا آن را کنترل کنیم.

برخی دستگاههای دولتی با ارایه قانون های مختلف و برخورد واضح و صریح در جامعه به مقابله پرداخته اند، برخی سازمانها با برنامه های فرهنگی ، برخی جامعه شناسان و روانشناسان مشاوره رابسیار مناسب می بینند.

اما آنچه بیش از پیش می تواند از مهاجرت جلوگیری کند ارایه امکانات و فراهم نمودن تسهیلات زندگی برای روستاییان ، حضور گرم و صمیمانه والدین در کنار فرزندان به عنوان اولین و بهترین راهنما و برنامه ریزی تفریحات خانوادگی نیز می تواند کاهش این مشکلات را سبب شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 17:47  توسط سحر طلا  | 

در اواخر دهه ۱۸۸۰ میلادی بود که که جنازه زنی از رود «سین» Seine پاریس بیرون کشیده شد، در این جنازه هیچ نشانی از وقوع خشونت مشهود نبود و ظن آن می‌رفت که زن، خودکشی کرده باشد. چهره زن آرامش خاصی داشت و به نظر نمی‌رسید، بیش از ۱۶ سال داشته باشد.

اما یک آسیب‌شناس پاریسی، شیفته چهره زیبای زن شد و تصیم گرفت یک قالب گچی از صورت این زن تهیه کند. هویت زن، هیچگاه مشخص نشد.

حالت خاص چهره این زن و زیبایی او باعث شد،‌ کپی‌هایی از روی این قالب گچی تهیه شود و به زودی به عنوان یک تندیس دکوری از این کپی‌ها استفاده شود.

با گذشت زمان، بر شهرت تندیس‌های گچی این زن افزوده شد، کسانی که چهره زن ناشناس را می‌دیدند و لبخند معماگونه‌اش را می‌دیدند، کنجکاو می‌شدند که این زن چگونه زیسته است، چطور فوت کرده است و در چه جایگاه اجتماعی قرار داشته است. حتی «آلبر کامو» لبخند او را با لبخند مونالیزا مقایسه می‌کرد.

روز به روز بر محبوبیت تندیس زن ناشناس افزوده می‌شد، طوری که از روی قالب گچی عکس‌برداری انجام شد و با استفاده از عکس‌ها، تندیس‌هایی به صورت انبوه، ‌در جاهای مختلف تولید می‌شدند. تندیس‌های جدید، جزئیات بیشتری داشتند. همین تولید انبوه تندیس‌ها باعث شد، آوازه شهرت او به همه جا و حتی مجامع هنری هم برسد..


تیپ خاص چهره زن ناشناس، در آن زمان نمادی از زیبایی زنانه محسوب می‌شد، طوری که «ال الوارز»، شاعر و منتقد انگلیسی، عقیده دارد که همچنان که در دهه ۵۰ «بریژیت باردو»، سمبل زیبایی بود، این زن ناشناس هم در دهه‌های نخست قرن بیستم، مدل زیبایی بود و هنرپیشه آلمانی مشهور نیمه اول قرن بیستم به نام «الیزابت برگنر» او را مدل خود قرار می‌داد.

در آثار ادبی انگلیسی، آلمانی و فرانسوی زیادی به زن ناشناس اشاره شده است، برای مثال در رمان انگلیسی با عنوان «پرستنده چهره» که در سال ۱۹۰۰ منتشر شد، یک شاعر انگلیسی عاشق ماسک این زن می‌شود و آنچنان شیدا می‌شود که باعث مرگ دختر و خودکشی همسرش می‌شود.در رمان پرفروش یک نویسنده آلمانی به نام Reinhold Conrad Muschler، نویسنده داستانی تخیلی در مورد این زن ناشناس خلق کرده است. او در این رمان، داستان رمانتیک یتیمی به نام «مادلین لاوین» را نقل می‌کند که عاشق یک دیپلمات انگلیسی می‌شود و بعد از ماجرایی عاشقانه در رود «سین» خودکشی می‌کند. از روی این رمان که به زبان‌های دیگر هم ترجمه شده است، فیلمی در سال ۱۹۳۶ تهیه شد.

«ولادیمیر ناباکوف» هم در سال ۱۹۳۴، شعری با عنوان L’Inconnue de la Seine در مورد این زن سرود.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 12:15  توسط سحر طلا  | 

یك مدیر برای موفقیت خود و سازمانی كه در آن خدمت می‌كند باید در افراد خود ایجاد انگیزه كند. تا افراد در شرایط متفاوت كاری با دلسوزی عمل كنند. در همین راستا نكاتی كاربردی را خدمت مدیران ارجمند عرض می‌كنیم.

1ــ با كارمندان خود به خوبی رفتار كنید.

مدیران باید با زیر دستان خود به بهترین نحو برخورد كنند. و همانطور كه حریم‌ها را حفظ می‌كند با آنان برخوردی دوستانه داشته باشد. كارمندان همیشه مدیری می‌خواهند كه آنها را با درایت و درك زیر دستان رهبری كند. برای ایجاد چنین حسی كارهای ساده ای می‌توانید انجام دهید. مثلاً افراد را با اسم كوچك صدا كنید. درباره خانواده آنها صحبت كنید حتی می‌توانید درباره رضایت آنها از وضعیت زندگی و رفاه بپرسید به طوری كه احساس تعلق را در پرسنل خود افزایش دهید.

2ــ مانند یك برنده فكر كنید.

یك مدیر باید بتواند با دو موقعیت برخورد كند این دو موقعیت عبارتند از «برد» و «باخت». كاری كه باید بكنید این است كه در همه شرایط حتی زمانیكه همه چیز علیه شماست مانند یك برنده فكر كنید. لازم است كه خود را با همه تجهیزاتی كه یك برنده  دارد مجهز كنید. همیشه به یاد داشته باشید كه برد و باخت در داخل یك سیكل قرار دارند. اگر مدت زیادی است كه شكست خورده اید اكنون وقت بردن شماست!

3ــ تفاوت‌ها را دریابید.

كارمندان در یك سازمان با یكدیگر تفاوتهای مختلفی دارند. یك رفتار شما ممكن است برای كارمندی انگیزاننده و برای كارمند دیگر دلسرد كننده باشد. طبیعت افراد را دریابید تا در ایجاد انگیزه در تك تك افراد موفق باشید.

4ــ اهداف و پروژه‌های واقع گرایانه تعریف كنید.

اهداف و پروژه‌های متوسطی ایجاد كنید. اگر پروژه ای كه برای كارمندان تعریف می‌كنید سخت و دشوار یا بسیار عظیم باشد از همان ابتدا در آنها احساس غیر قابل اجرا بودن را در آنها ایجاد می‌كنید. هدف شما باید به گونه ای ایجاد یا به اهداف كوچكتر تقسیم شود كه از نظر پرسنل انجام شدنی به نظر برسد. بعد از دست یافتن به هدف اكنون پروژه ای كمی بزرگتر تعریف كنید.

5ــ از بی انگیزگی جلوگیری كنید.

یكی از وظایف مدیران ایجاد انگیزه برای زیر دستان است. با توجه به شغل مدیر گاهی مجبور می‌شود افرادی را تنبیه یا جریمه كند. این عمل ممكن است باعث رنجش كارمند شده، كه می‌تواند در كارایی نیروی كار تأثیر منفی بگذارد. بنابراین باید بسیار دقت شود كه جریمه و تنبیه به عنوان یك تكنیك كنترلی استفاده می‌شود و نباید سبب ایجاد بی انگیزگی در نیروی كار شود.

6ــ افزایش دستمزد و تغییرات كوچك در كار

برای اینكه افراد را در انجام امور محوله مؤثرتر به كار گیرید روال یكنواخت كار را بشكنید می‌توانید كمی به وظایف فرد اضافه كنید یا تغییرات كوچكی در سیستم كاری او ایجاد كنید. حتی پیشنهادات بسیار كوچك مدیر می‌تواند ارزشمند واقع شود. یكی دیگر از كارهایی كه می‌توانید بكنید افزودن دستمزد كاركنان است.

7ــ پاداش غیر مالی بدهید.

پاداشهای پولی همیشه كارساز واقع می‌شود. ولی پاداش‌های غیر مادی هم به همان اندازه كارساز هستند.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:51  توسط سحر طلا  | 

مقدمه

انسان ها بیش از 75% از زمان خود را صرف برقراری ارتباط با دیگران می کنند. بدیهی است که ریشه اصلی بسیاری از مشکلات عمده ارگان ها عدم توانایی کارکنان در برقراری ارتباط کلامی است. باید توجه داشت که برقراری ارتباط کلامی صحیح در روابط میان فردی، میان گروهی، فراگروهی، سازمانی و یا هر گونه ارتباط دیگر به عنوان یکی از اساسی ترین مولفه های پیشرفت و موفقیت کلیه ارگانها و سازمانها محسوب می شود.

در این قسمت قصد داریم تا روند کلی "ارتباط" را برای شما تشریح کرده و پس از آن به تحلیل و بررسی تکنیک های مدیریت مقوله های دشوار ارتباطی بپردازیم.

فرایند برقراری ارتباط کلامی

اگرچه همه ما از دوران نوزادی در حال برقراری ارتباط با اطرافیان خود هستیم، اما باید به این نکته توجه داشته باشیم که روند انتقال اطلاعات از یک فرد (یا گروه) به دیگران پروسه بسیار پیچیده ای است که احتمال بروز اشتباهات زیادی در آن دیده می شود.

با یک مثال ساده توجه شما را به قسمتی از این اشتباهات جلب می کنیم؛

کارمند خانم: من فردا مجدداً نمی توانم سر کار بیایم. به دلیل بارداری احساس تهوع شدید دارم و پزشکم به من توصیه کرده که ساعات کاری ام را کاهش داده و نیمه وقت کار کنم.

کارفرما: این بار سومی است که نمی توانی بیایی، کارهای زیادی برای انجام دادن داری و همه آنها به تعویق افتاده و به جای تو ما مجبور هستیم که کارهایت را انجام دهیم و با این طرز کار کردن همه را به دردسر انداخته ای.

فرایند انتقال پیام

پیام ارسالی

تبدیل تمایلات ذهنی به کلام توسط فرستنده همراه با چند اشتباه احتمالی

تحلیل داده ها توسط گیرنده همراه با چند اشتباه احتمالی

پیام دریافتی

در حین فرایند انتقال داده ها برخی از معانی از میان می روند و پیامی که گیرنده دریافت می کند با آنچه فرستنده قصد انتقال آن را داشته تفاوت زیادی می کند. این امر به ویژه در ارتباطات میان فرهنگی که زبان گیرنده و فرستنده یکی نیست به کرات مشاهده می شود، البته این امر در میان افرادی که دارای زبان مشترک هستند نیز به وفور دیده می شود.

اجازه دهید یک بار دیگر به مثالی که در بالا به آن اشاره کردیم برگردیم. خانم قصد داشت یک پیغام خیلی ساده را به رئیس خود برساند: اینکه به دلیل حالت تهوع نمی تواند سر کار خود حاضر شود. در وهله اول باید افکار خود را به کلمات تبدیل نماید و این اولین منبع ایجاد اشتباه است. از آنجایی که احساس می کند همکارانش به اندازه کافی حس همدلی و دلسوزی نداشته و شرایط او را درک نمی کنند قدری ناراحت است. همکارانش تصور می کنند به دلیل غیبت های طولانی او تحت فشار قرار گرفته اند؛ آنها با خود فکر می کنند که اگر باردار است چرا مرخصی نمی گیرد؟ اما خانم به حقوقش نیاز دارد و اگر مرخصی بگیرد مرخصی بدون حقوق به او می دهند و شرایط زندگی بدتر از قبل می شود.

به دلیل وجود یک چنین مشغولیت های ذهنی، انتقال یک پیام ساده به یک امر دشوار تبدیل می شود. او با حرف هایی که می زند صرفاً توده ای از احساسات پیچیده خود را به طرف مقابل انتقال می دهد و پیام خود را با افکار آشفته ای در مورد بارداری، مسئولیت مادری، وظایف شغلی، و آینده پیچیده تر می کند.

او پیش خود تصور می کند که تنها یک پیام را انتقال داده، اما حرف های او ورای یک پیام هستند و بسته به مدت زمان مکالمه، لحن صدا، و طرز بیان کلمات ممکن است طرف مقابل برداشت های مختلفی از صحبت های او داشته باشد.

به طور مشابه کارفرما نیز در حین دریافت پیام همین مراحل را طی کرده و بسته به دانش فردی همه چیز را در ذهن خود تجزیه و تحلیل می نماید. او پیامی را که دریافت کرده در ذهن خود رمز گشایی می کند و از آن برداشت های شخصی می کند. او فقط این پیام را دریافت نکرده که خانم نمی تواند سر کار خود حاضر شود بلکه با توجه به حرف های او در حال حاضر کارفرما تصور می کند که وی فردی خونسرد، بی علاقه به کار، سهل انگار، و بی ملاحظه است. شاید منظور خانم اصلاً چنین چیزهایی نبوده باشد اما این چیزی است که رئیسش از حرف های او برداشت کرده.

می توان گفت که انتقال پیام کار دشواری است چراکه در همه مراحل احتمال بروز اشتباه وجود دارد. همانطور که در جدول بالا مشاهده می کنید از زمانیکه پیام از فرستنده به گیرنده می رسد در 4 مرحله مختلف امکان بروز اشتباه وجود دارد و روانشناسان اجتماعی بر این باروند که در مسیر انتقال پیام از فرستنده تا گیرنده چیزی در حدود 40% تا 60% احتمال اتلاف معانی وجود دارد. به همین دلیل افراد باید از این مشکلات آگاه بوده و در حین انتقال و یا دریافت پیام ها مراقب باشند که دچار یک چنین اشتباهاتی نشوند و با دقت و نکته بینی تا آنجایی که امکان دارد میزان بروز این اشتباهات را به حداقل برسانند.

همچنین باید توجه داشت که نیم بیشتری از برداشت های افراد به فاکتورهای غیر کلامی بستگی دارد و مواردی نظیر: لحن، حالت چهره، ژست فردی و زبان بدنی در این قسمت نقش مهمی را بازی می کنند.

موانع موجود بر سر راه ارتباط موفق

در حین برقراری ارتباط موانع زیادی وجود دارند که سد راه ارتباط موفق می شوند. این امر به ویژه در محیط کار که افراد شناخت کاملی نسبت به هم ندارند اتفاق می افتد. در این قسمت چند نمونه از موارد مشکل زا را برای شما مطرح می کنیم:

·     زبان؛ انتخاب واژگان مناسب روی کیفیت ارتباط تاثیر می گذارد.  زبان ابراز عینی بیان یک پدیده و اثر کلامی وقایع طبیعی است که متاسفانه فضای زیادی برای سوء برداشت و تحریف معانی در آن وجود دارد. در مثال بالا زمانیکه کارفرما می گوید: "این سومین روزی است که غیبت می کنی" هر کس بنا به موقعیت فردی خود می تواند برداشت متفاوتی از این جمله داشته باشد. کارمند خانم تصور می کند که رئیسش نسبت به وضعیت حاد سلامت او بی تفاوت است. کارمندان دیگر کارشان زیاد شده و این را حق خود نمی دانند که کارهای یک نفر دیگر را هم انجام دهند. باید دانست که افراد مختلف معانی متفاوتی را به واژگانی که می شنوند می دهند.

·         حالت تدافعی گرفتن، دریافت تحریف شده، احساس گناه، کژ اندیشی، و پیش زمینه نادرست فکری در گذشته

·         سوء تدبیر از حرکات بدنی، آهنگ و لحن صدا، و سایر برداشت های نادرست از زبان غیر کلامی

·         تناقض و ناهماهنگی در بیان و انتقال اطلاعات

·         تکاپو برای رسیدن به قدرت

·         حدس و گمان هایی که تنها رضابت فردی را به همراه دارند

·         برداشت های ناصحیح از یک موقعیت معین

·         تفاوت طرز تفکر افراد

·     درک ناصحیح؛ افراد نسبت به محرک های موجود در یک محیط از خود واکنش های متفاوتی را نشان می دهند. هر یک از ما برای رسیدن به عمق مطالب میانبرهای مخصوص به خود را دارد. در مسیر عبور از این میانبرها است که فرد دچار اشتباهات زیادی می شود. از جمله مهمترین این سوء برداشت ها تصورات قالبی و کلیشه ای از دیگران است. چه بسیار اتفاق می افتد بدون اینکه شخصیت طرف مقابل را ارزیابی کنیم، تنها به این دلیل که وابسته به ارگان و یا سازمان خاصی است در مورد او قضاوت می کنیم.

·     تجربیات شخصی؛ زمانی که می خواهیم مسئله ای خاص را در ذهن خود تحلیل و بررسی نماییم عموماً رجوع می کنیم به تجربیاتی که در گذشته در مورد آن کسب کرده ایم.

·     اختلافات فرهنگی؛ ارتباط زمانی به موفقیت می رسد که طرفین برقراری یک رابطه اطلاعات دقیقی از ارزش ها، علایق، و مفروضات طرف مقابل در ذهن خود داشته باشند و این امری است که فرای مرزهای جغرافیایی می گنجد.

رمز گشای سیگنالهای غیر کلامی

تحقیقات متعدد گویای این مطلب هستند که 90% برداشت های گیرنده از روی محرک های غیر کلامی است که از سوی فرستنده ی پیام ارسال می گردد. گاهی اوقات ممکن است فرد چیزی بگوید اما منظورش به طور کلی چیز دیگری باشد.

ارتباط غیر کلامی را می توان به بخش های زیر تقسیم بندی کرد:

1- بصری

2- بساوایی

3- آوایی

4- زمان، مکان و تصویر مخصوص

ارتباط بصری

حالت صورت، حرکت چشم ها،  ژست، فیگورهای مختلف، و حرکت دست و پا تحت عنوان زبان بدنی شناخته می شوند. صورت بزرگترین مرجع برداشت بصری است. همه ما برای اینکه ببینیم دیگران واقعاً چه می گویند و چه احساسی دارند علائم موجود در صورتشان را می خوانیم. البته می بایست در ارتباط میان فرهنگی قدری محتاطانه تر عمل کنیم چراکه علائم معین در فرهنگ های مختلف دارای معانی متفاوتی هستند. به عنوان مثال "توافق" در فرهنگ امریکایی با تکان دادن "پایین و بالا" سر مشخص می شود، این در حالی است که در فرهنگ هند با تکان دادن سر به سمت "چپ و راست" نشان داده می شود.

حالت قرار گرفتن بدن و نحوه ایستادن هم در دریافت مفاهیم مفید هستند. از روی آن می توان به حالاتی نظیر: اعتماد به نفس، عصبانیت، ترس، ظن و گمان، احساس گناه، و یا اضطراب و هیجان پی برد. همچنین نحوه دست دادن نیز از اهمیت بالایی برخوردار می باشد.

ارتباط بساوایی

این نوع برداشت که به حس لامسه مربوط می شود از طریقه برقراری ارتباط "لمسی" برای انتقال اطلاعات و مفاهیم بهره می گیرد. از جمله ارتباطات بساوایی می توان به نحوه دست دادن، ضربه زدن به پشت فرد، دست انداختن به دور بازوهای طرف مقابل، بوسیدن، و در آغوش گرفتن اشاره کرد.

 

برداشت آوایی

معنی واژگان تنها با تغییر لحن و تن صدا به طرز باورنکردنی تغییر پیدا کنند. به عنوان مثال ببینید که به چند شیوه می توانید "نه" را ادا کنید. بسته به لحن صدای شما "نه" می تواند بیانگر معانی مختلفی از قبیل: ابراز تردید، ترس، تعجب و خشم را دربرگیرد.

برداشت زمانی

استفاده از زمان مناسب توانایی ما در انتقال اطلاعات را دو چندان می کند. این امر مبین آن است که ما چگونه به موقعیت خود نگاه می کنیم و قدرت ما در ارتباطی که برقرار نموده ایم چه اندازه است.

برداشت مکانی

برای بیشتر افراد چندان خوشایند نیست که در حین گفتگو طرف مقابل بیش از اندازه به آنها نزدیک شود. در این حالت فرد احساس می کند فضای اختصاصی اش اشغال و به حریم شخصی اش تجاوز شده است. به همین دلیل افراد ترجیح می دهند که فاصله معینی را میان خود و سایرین قائل شوند. همچنین تعداد زیادی از افراد نیز هستند که سعی می کنند تا حتی الامکان فضای اختصاصی خود را افزایش دهند تا به واسطه آن هم قدرت و تسلط بیشتری پیدا کنند و هم بتوانند ارتباط اجتماعی قوی تری را با دیگران پایه ریزی نمایند. بزرگسالان این کار را با دیوار کشیدن میسر می کنند و کوچکترها با ژاکت، مداد، و یا کاغذ قلمرو اختصاصی میان خود و همکلاسی هایشان را معین می کنند. کلیه انسانها تمایل زیادی به کنترل و محافظت از سیطره شخصی خود دارند و این فضا را به نزدیکترین دوستان و صمیمی ترین افراد خانواده اختصاص می دهند. در قلمرو شخصی مسافت 1 متری متعلق به خانواده و دوستان نزدیک است. فضای اجتماعی از 2 تا 5 متر به بعد آغاز می شود (که به طور اخص در معاملات تجاری می بایست رعایت شود) و از 5 متر به بالا مخصوص کنفرانس ها و سخنرانی هاست.

البته ریسک تعمیم دادن تصورات کلیشه ای در اینجا هم وجود دارد. امریکایی ها و اروپایی ها در حین محاوره حتی الامکان فاصله خود را دور نگه می دارند و از دست زدن به یکدیگر پرهیز می کنند. این در حالی است که عرب ها و مکزیکی ها نزدیکتر ایستاده و ارتباط لمسی بیشتری برقرار می کنند.

برای برقراری ارتباط ممکن است از "اشیا" هم کمک گرفته شود و می تواند شامل وسایل گرانقیمت برای جلب توجه طرف مقابل، عکس، پوستر، بروشور و ... باشد.

برداشت تصویری

تصاویر ظاهری هم نقش موثری را در انتقال اطلاعات بازی می کنند. به عنوان مثال طرز لباس پوشیدن گویای مطالب زیادی در ارتباط با ارزش ها و انتظارات شخصی شماست.

سیگنالهای غیر کلامی حاوی 5 مفهوم اصلی هستند

1- تکرار: می توانند بازتاب دهنده همان پیامی باشند که فرد به صورت کلامی ارسال نموده است.

2- تضاد: می توانند دقیقاً نقطه مقابل پیامی باشند که فرد در حال ارسال آن است.

3- جایگزینی: می توانند جایگزین یک پیام کلامی باشد. به عنوان مثال طرز نگاه فرد می تواند تصویری به مراتب روشن تر از آنچه بر زبان می آورد را با خود به همراه داشته باشد.

4- مکمل: می توانند یک پیام تکمیلی را به پیام کلامی اضافه کنند. رئیسی که شانه ی یکی از کارمندان را به نشانه تمجید لمس می کند، تاثیر تشکر و ارادت او به مراتب بیشتر حس خواهد شد.

5- تاکید: ارتباطات غیر کلامی توانایی آن را دارند که بر پیام های کلامی تکیه بیشتری افزوده و یا آنها را ملایم تر جلوه دهند. به عنوان مثال کوبیدن بر روی میز می تواند مبین نوعی پیام خاص به منظور تاکید بیشتر باشد.

البته لازم به ذکر است که معانی برخی از این حرکات غیر کلامی در فرهنگ های مختلف متفاوت است. به عنوان مثال نشان دادن انگشت شست در فرهنگ امریکایی به معنای نظر مثبت یا همان "OK" می باشد؛ این در حالی است که در برخی فرهنگ های خاور میانه این علامت به عنوان نوعی توهین تلقی می شود.

رشد مهارت های ارتباطی: شنونده خوبی باشید

در برخی شرایط شما نیازمند آن هستید که اطلاعاتی را از طرف مقابل دریافت نمایید. برای این کار باید مهارت "گوش دادن" را تقویت نمایید. در زیر تکنیک هایی به منظور ارتقای هر چه بیشتر هنر شنیدن را به شما آموزش می دهیم که با استفاده از آنها می توانید در روابط اجتماعی به موفقیت بیشتری دست پیدا کنید:

  • صادقانه و با اظهار همدلی به حرفهای طرف مقابل گوش دهید.
  • اصل موضوع را تحلیل و بررسی کنید و نه گوینده را؛ پیش از قضاوت همه موارد جزئی و کلی را موشکافی نمایید.
  • از تکنیک های چندگانه برای رسیدن به برداشت صحیح از حرف های طرف مقابل استفاده کنید، به عنوان مثال در مورد حرف هایی که زده از او سوال بپرسید و قسمت هایی از گفته هایش را تکرار کنید تا از صحت درک خود اطمینان کافی کسب کنید.
  • حرکات بدنی خود را در وضعیت فعال نگه داشته و حواس خود را کاملاً متمرکز کنید.
  • از او بخواهید تا آنجایی که امکان دارد جزئیات مطالب را برای شما شرح دهد.
  • با اشتیاق نسبت به گفته هایش واکنش نشان دهید تا مطمئن شود که شما حرف هایش را به خوبی درک کرده اید. با این شیوه طرف مقابل راحتتر به صحبت هایش ادامه خواهد داد.
  • در مورد احساسات درونی اش از او سوال بپرسید.
  • برای سخنانش ارزش قائل شوید، در حین مکالمه او را کوچک نکرده و شخصیتش را بی ارزش نسازید.
  • ارتباط روحی با گوینده برقرار کنید و خود را جدا از او ندانید.
  • سعی نکنید کنترل 100% گفتگو به دست شما باشد. به طرف مقابل هم به اندازه کافی میدان دهید.
  • عکس العمل تند نسبت به واژه های احساسی از خود نشان ندهید. در عوض ببینید مقصود گوینده از بیان آنها چیست.

منبع اصلی ایجاد مشکل در گفتگو ها ماهیت درونی اغلب انسانهاست. بیشتر ما در مکالمات روزمره خود حالت تدافعی به خود می گیریم. زمانیکه کسی از ما انتقاد می کند و یا اشتباهات و نقاط منفی مان را گوشزد می کند حس خوبی پیدا نمی کنیم و می خواهیم با آنها مقابله به مثل کنیم. باید سعی کنید این حالت را تحت کنترل خود درآورید. زمانیکه افراد مورد تهدید قرار می گیرند سعی می کنند از خود دفاع کنند، البته این یک امر کاملاً طبیعی است. این نوع حالت تدافعی می تواند شامل پرخاشگری، عصبانیت، و حس رقابتی باشد. یک شنونده ماهر از کلیه چنین مشکلات بالقوه ای آگاه است و کارهای لازم برای تعدیل و سازگار کردن شرایط را انجام می دهد. او می داند که دفاع فردی یک امر کاملاً طبیعی است و کاری نمی کند که طرف مقابل مجبور به دفاع از خود شود و انرژی خود را بر سر چنین مسئله ای هدر دهد.

علاوه بر این یک شنونده ماهر و توانا در همه حال موارد زیر را نیز در نظر می گیرد:

- بیش از اندازه صحبت نمی کند و بیشتر به طرف مقابل اجازه می دهد تا عقاید و نظریات خود را در بازگو نماید.

- صبور است و با شکیبایی به جزئیات امور گوش می دهد.

- با اشتیاق به حرف های طرف مقال گوش می دهد و واکنش های صحیحی در هر لحظه از خود نشان می دهد.

- برای اینکه مطمئن شود حرف های طرف مقال را به درستی متوجه شده است از او سوالاتی برای تاییدیه گرفتن می پرسد.

- اجازه می دهد تا سخنان طرف مقابل تمام شود و سپس حرف های خود را شروع می کند.

- به سیگنال های غیر کلامی توجه کرده و نگاه عمقی نسبت به مفاهیم دارد.

- نسبت به اصل موضوع از خود واکنش نشان می دهد نه نسبت به فردی که ناقل مطالب است.

افزایش مهارت در بیان بازخوردهای سازنده اجتماعی

یکی از نیازهای اصلی انسان در راه پیشرفت و رسیدن به تکامل دریافت تاییدیه مثبت از سوی همنوعانش می باشد. بازخورد (Feedback) می تواند به عنوان منبع بزرگی از نیروی تقویتی برا

نوشته شده توسط محمد جمشیدی در تاریخ يكشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۸۸    ارسال نظرات
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:48  توسط سحر طلا  | 

اين مرد 46 ساله بر اثر ضربه و تير كمان به قتل رسيده و در ارتفاعات 3200 متري كوههاي آلپ در مرز ميان ايتاليا و اتريش ناپديد شده بود تا آنكه اين روزها پس از كشف جسد موميايي او ، نخستين تصاوير آن انتشار يافته است.

جسد مرد يخي در سال 1991 يعني 18 سال پيش توسط يك زوج آلماني كشف شد و آنها او را «اوتزي» نام نهادند. كاشفان سپس به بازسازي جسد در قالب تصاوير سه بعدي از زواياي گوناگون پرداختند و با مقايسه آن دريافتند كه او با انسانهاي امروز چه تفاوتهايي داشته است. يكي از آنها ، تاتو و يا دستبندهايي است كه او در آن زمان در دست داشته است.

در اين تصوير به روشني مي توان نحوه ورود پيكان را به بدن «اوتزي» كه باعث مرگ او شد ، مشاهده كرد.

«ماركو سامادلي» و «گريگور اشتاشيتز» پس از كشف جسد مرد يخي تاكنون بيش از 150 هزار قطعه عكس از او گرفته اند تا جزييات آن را در قالب طرحي به نام «پروژه فتواسكن مرد يخي» به نمايش بگذارند.

بنا بر مطالعات انجام شده توسط موسسه ريسپارميو، اين انسان اوليه در آن هنگام با يك پوست بز، كلاه و بيش از 50 تاتو كه به اشكال مختلف روي بدنش نقش بسته بود، در آلپ بوده است.

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:36  توسط سحر طلا  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 21:23  توسط سحر طلا  |